شيخ حسين انصاريان
108
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
هزار درهم گردد ؛ زيرا كه خداوند يك و يكتاست و يك را دوست مىدارد . معاويه دستور داد چنين كنند ، ولى طرماح هر چه انتظار كشيد از درهم خبرى نشد ، از اين رو گفت : اى پادشاه ! با اين مقامى كه دارى مرا مسخره مىكنى ؟ گفت : چطور ؟ گفت : براى اين كه گفتى عطايى به من بدهند كه نه تو و نه من آن را نمىبينيم ، تو گويى بادى بود از فراز كوهى وزيد . معاويه دستور داد عطاى او را حاضر كردند و به وى تسليم نمودند و سپس ساكت نشست ، در اين وقت عمروعاص گفت : اى اعرابى ! جايزهء اميرالمؤمنين را چگونه مىبينى ؟ طرماح گفت : اين مال مسلمانان است و مربوط به معاويه نيست و از خزينهء الهى است كه نصيب يكى از بندگان خدا شده است . در اين موقع معاويه گفت : اين مرد عرب ، دينار را در نظر من تاريك ساخت ، آن گاه كاتب را طلبيد و جواب نامه حضرت را دستور داد چنين بنويسد : لشگرى از شام به جنگ تو مىفرستم كه ابتداى آن كوفه و انتهايش به ساحل دريا برسد ، هزار شتر با اين لشگر خواهم فرستاد كه بار آنها خردل و به عدد هر خردلى هزار مرد جنگجو باشد . طرماح گفت : اى معاويه ! على را به جنگ تهديد مىكنى ؟ آيا مرغابى را به آب مىترسانى ؟ به خدا قسم اميرمؤمنان خروس بزرگى دارد كه تمام اين دانهها را كه گفتى به آسانى برمىچيند و در چينه دان انباشته كند ، معاويه گفت : به خدا قسم راست مىگويد ، او مالك اشتر است . سرانجام طرماح جواب نامه را گرفت و پولها را برداشت و به جانب كوفه شتافت ، بعد از رفتن او معاويه به اطرافيان خود گفت : اگر من آنچه را دارم به شما بدهم يك دهم خدمتى را كه اين عرب بيابانى به على نمود نخواهيد كرد .